تبلیغات
Xaphan - راز کامیابی در پشتکار است (داستان واقعی)
Xaphan
welcome
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


مردی را كه آماده آموختن است تعلیم ندادن، انسانی را به هدر دادن است، مردی را كه آماده آموختن نیست تعلیم دادن، سخن به هدر دادن است، خردمند نه انسان را به هدر می دهد و نه سخن را

مدیر وبلاگ : پویا -
نویسندگان
راز کامیابی در پشتکار است (داستان واقعی)
جک کنفیلد

«باری فاربر»، نویسنده‌ی کتاب «الماس در سنگلاخ» می‌نویسد:
‏اولین کتاب من تحت عنوان «هنر فروش و بازاریابی» را پیش از آنکه ناشری پیدا بشود و آن را بخرد، به بیست و شش ناشر دیگر ارائه کرده بودم. در اینجا می‌خواهم از مؤلفان و نویسندگانی که گرچه بسیار هم با استعداد و خوش قریحه هستند، اما چگونه قادر نمی‌شوند کتاب‌هایشان را به زیور طبع یبارایند و آنها را برای چاپ به یک مؤسسه‌ی انتشاراتی بسپارند یاد کنم. جان کلام این‌جاست که زمانی که به ناشری مراجعه می‌کنند و جواب «نه» می‌شنوند، اعتماد به نفس و همچنین نیروی پشتکار و ثبات و اعتدال‌شان دچار اختلال و ضعف و سستی می‌شود و در نتیجه از هم می‌پاشند. هر چند باید اقرار کنم که من هم در همان «نه» اول بسیار جا خوردم و پریشان و مشوش شدم، ‏اما هرگز خود را نباختم و داغان و متلاشی نشدم. تازه بعد از پنج یا شش «نه» و مخالفت دیگر که روبرو شدم، خودم را پیدا و به اصطلاح جمع و جور کردم.
‏به مدیر آژانس تبلیغاتی‌ام تلفن زدم و از او پرسیدم موضوع چیست که هیچ ناشری جواب مثبت نمی‌دهد. او هم به سادگی گفت که به قدری کتاب‌های دیگر برای چاپ و نشر به ناشران واگذار شده که به قول معروف وقت سر خاراندن ندارند و حاضر به قبول هیچ کتاب دیگری نیستند. ولی این بار این خود من بودم که می‌دانستم چه برگ برنده‌ای در آستین دارم و در این زمینه چه ایده‌ی نو و بکری آورده‌ام. از این رو، بعد از آنکه از سوی ناشری مجدداً با مخالفت روبرو شدم، تلفنی با وی به گفتگو پرداختم و از او خواستم چه باید بکنم تا بتوانم بختم را بیازمایم و اصولاً به من گفته شود در کتابم چه چیزی هست که آن را غیر قابل چاپ می‌دانند؟ چه باید کرد تا روی ویترین و پیشخوان جای بگیرد و مورد قبول واقع شود؟
‏با این حال، «نه» بعدی و دو مخالفت دیگر را هم پشت سر هم دریافت کردم، ولی تنها تفاوت این مخالفت‌ها در این بود که هر سازمان انتشاراتی کلی اصلاحات در نوشته و متن کتاب ارائه می‌کرد و در مخالفت‌های دوم و سوم تازه دریافتم که این اظهارنظرها حال و هوای دیگری به کتابم بخشیده و آن را کاملاً باب بازار کرده و مرا هم شکرگزار و ممنون ناشرانی ساخته که با «نه» خود ویراستاری ارزنده‌‏ای نیز انجام داده بودند و به عبارت بهتر کتابی تازه برایم نوشته بودند!
‏درس ارزشمند و گرانقدری که از این مخالفت‌ها گرفتم این بود که عدم قبول و هر «نه» را نباید به مفهوم شکست دانست. عاقبت ‏‏هنگامی که بیست و هفتمین ناشر کتاب را پسندید و خریداری کرد، در واقع نوشته‌ای را که بیست و شش ناشر قلم قرمز بر آن کشیده بودند، انتخاب نکرد، بلکه کتابی را برگزید که بیست و شش خبره‌ی حرفه‌ای و آگاه و اهل فن آن را ویرایش کرده بودند. از این نکته می‌توان آموخت که مخالفت و «نه» دیگران صرفاً بیان نظریات و عقاید شخصی اینان ‏می‌باشد نه چیزی فزونتر. این مخالفت‌ها را به حساب خود منظور نکنید که در این صورت اعتماد به نفس خویش را نابود کرده و خود را از پیش رفتن بازداشته‌اید.


برگرفته از كتاب:
كانفیلد، جك؛ كودك درون و چراغ جادو؛ برگردان هوشیار رزم آرا؛ چاپ دوم؛ تهران: انتشارات لیوسا 1388. 




نوع مطلب : داستانهای واقعی، 
برچسب ها : جک کنفیلد، داستان، داستان واقعی،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 18 اسفند 1393
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی