تبلیغات
Xaphan - پول همه کار می‌کنه (پاره‌ی دوم)
Xaphan
welcome
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


مردی را كه آماده آموختن است تعلیم ندادن، انسانی را به هدر دادن است، مردی را كه آماده آموختن نیست تعلیم دادن، سخن به هدر دادن است، خردمند نه انسان را به هدر می دهد و نه سخن را

مدیر وبلاگ : پویا -
نویسندگان
پول همه کار می‌کنه (پاره‌ی دوم)
ایتالو کالوینو

... پیره‌زنه گفت: «گفتم واسه فردا!» و یه کیسه‌ی طلا بیرون آورد: «درباره‌ش فکر کنین! این بیعانه است. فردام باقی‌شو می‌دم.»
‏زرگر چهار شاخ موند و گفت: «حالا که جریان از این قراره، می‌شه امتحان ‏کرد.»
‏و فردا غاز آماده شد. یک چیز معرکه.
... پیره‌زنه به شاهزاده گفت: «ویولونت رو وردار و برو تو غاز. تا رفتیم خیابون، ‏شروع کن به زدن.»
‏راه افتادند به طرف شهر. پیره‌زنه غازو با طناب به دنبال خودش می‌کشید و ‏شاهزاده هم اون تو ویولون می‌زد. مردم، حیرت‌زده راه باز می‌کردند و همه به‌دو می‌اومدن ببینن چیه. خبر تا قلعه‌ای که دختر پادشاه اون‌جا بود، پیچید. از پدرش اجازه خواست تا بره این نمایشو ببینه. پادشاه گفت: «فردا آخرین روز مهلت این شاهزاده‌ی پرمدعاست و تو فردا می‌تونی بری غازو ببینی!» اما دختره شنیده بود که پیره‌زنه فردا از شهر می‌ره. بنابراین پادشاه اجازه داد غازو ببرن تو قلعه تا دخترش بتونه اونو ببینه. و این همون چیزی بود که پیره‌زن انتظار داشت. وقتی شاهزاده خانوم که شیفته‌ی آهنگی شده بود که از دهن غاز درمی‌اومد و تا با غاز نقره‌ای تنها شد، یکهو دید که دهن غازه باز شد و یه مرد ازش پرید بیرون.
‏مَرده گفت: «نترسین! من شاهزاده‌ام و باید بتونم باهاتون حرف بزنم تا فردا پدرتون نده سرمو از تنم جدا کنن. شما می‌تونین بگین که باهاتون حرف زده‌م و نجاتم بدین!»
‏فردای اون روز پادشاه فرستاد دنبال شاهزاده: «آیا پولت برای صحبت با ‏دخترم کارساز بود؟»
شاهزاده جواب داد: «بله قربان!»
‏«چه‌طور: می‌خوای بگی که باهاش حرف زدی؟»
«ازش بپرسین!»
‏و دختر که احضار شده بود گفت که چه‌طور شاهزاده توی همون غاز نقره‌ای بوده که شخص پادشاه دستور آوردن‌شو به قلعه داده بود.
‏بنابراین، پادشاه تاج رو از سرش ورداشت و گذاشت سر شاهزاده: «پس تو نه تنها پول داری، بلکه کله‌ت هم خوب کار می‌کنه. خوشحال باش که دخترمو به همسریت درمی‌یارم.»[1]
--------------------------------------------------
1. این قصه دارای ریشه‌ی مشهور شرقی‌ست از کلیله و دمنه. در این نسخه‌ی جه‌نووایی یکی از پندهای سودمند اخلاقی و تجاری برجسته می‌شود. این افسانه در قرون وسطا از هند به فرهنگ شفاهی و قصه‌نویسی ایتالیا راه یافته است. روایات دیگر از آن در فریولی، توسکانا، اومبریا، لاتزیو، پولیه و سیسیل یافت می‌شود.


برگرفته از كتاب:
كالوینو، ایتالو؛ افسانه‌های ایتالیایی؛ برگردان محسن ابراهیم؛ چاپ نخست؛ تهران: نشر مركز 1389.




نوع مطلب : داستانهای کوتاه، 
برچسب ها : ایتالو کالوینو،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 2 دی 1393
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی