تبلیغات
Xaphan - آگهی تبلیغاتی (داستان واقعی)
Xaphan
welcome
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


مردی را كه آماده آموختن است تعلیم ندادن، انسانی را به هدر دادن است، مردی را كه آماده آموختن نیست تعلیم دادن، سخن به هدر دادن است، خردمند نه انسان را به هدر می دهد و نه سخن را

مدیر وبلاگ : پویا -
نویسندگان
آگهی تبلیغاتی (داستان واقعی)
کیم‌وو چونگ

سخنی از این داستان: «نوآوری به خودی خود مشکل نیست، اینکه آیا می‌خواهید نوآوری کنید یا نه، این مهم است.»
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
یک بار برای سخنرانی در سمینار آموزش مدیران به یک روزنامه در سئول دعوت شدم. از من خواسته شده بود که به مدت یک ساعت تحت عنوان «مدیریت شرکتی و فلسفه‌ی مدیریت من» صحبت کنم. به ندرت اتفاق افتاده بود که یک صاحب کسب و تجارت دعوت شود تا در حضور جمعی از روزنامه‌نگاران صحبت کند و باید در حضور چنین جمعیتی دقت می‌کردم. گذشته از دلایل دیگر، هم برایم مشکل بود و هم دور از ادب که چنین دعوتی را رد کنم.....
بنابراین، یک ساعت نظریاتم را درباره‌ی مدیریت شرکتی بازگو کردم و صحبت‌های من دقیقاً منطبق با جدیدترین گرایش‌ها در تجدیدنظر مدیریت در آن زمان بود. در اواخر صحبت‌هایم ناگهان یکی از مدیران سؤال کرد که: «اگر یک روزنامه را اداره می‌کردید، برای نوآوری چه می‌کردید؟» همیشه از کار روزنامه‌ها به دور بودم و برایم به اندازه‌ی کافی مشکل بود که به چنین سمیناری بروم و سخنرانی کنم. مواجه شدن با چنین سؤال دور از انتظاری کاملاً مرا دستپاچه کرد...
اما ناگهان به یاد مجموعه داستان تصویری (کمیک استریپ) طنزی افتادم که بسیار محبوب بود و راجع به شرایط اجتماعی کنونی. من شخصاً این داستان‌ها را دوست داشتم. دیده بودم که مردم نخست عنوان صفحه‌ی اول روزنامه را می‌خواندند، اگر چیز دیگری توجه آنها را جلب نمی‌کرد، فوراً به صفحه‌ی اجتماعی در آخر روزنامه مراجعه می‌کردند و اولین چیزی که نظر آنها را به خود معطوف می‌کرد، همان تصاویر داستان‌گو بود که در گوشه‌ی بالایی صفحه‌ی ماقبل آخر روزنامه قرار داشت..
تبلیغ‌کنندگان همیشه جاهایی از روزنامه را می‌خواهند که برای خواننده چشمگیر باشد و توجه او را به خود جلب کند. در نتیجه، قیمت‌های تبلیغات بستگی به نقاطی از روزنامه داشت که هماهنگ با محبوبیت آن نقاط از نظر خوانندگان باشد. هرگاه که تصاویر داستانی را می‌خواندم، مثل یک صاحب کسب و تجارت فکر می‌کردم: «چون عادت روزنامه خواندن مردم به اینگونه است، گنجاندن یک آگهی تبلیغاتی در قسمت تصاویر داستانی به طور طبیعی توجه زیادی را جلب می‌کند. در نتیجه اگر یک داستان پنج روز طول بکشد و روز ششم به جای تصاویر داستانی، یک آگهی تبلیغاتی گنجانده شود، واقعاً موفقیت‌آمیز خواهد بود و نظر همه را به خود جلب خواهد کرد. اگر این امکان وجود نداشته باشد، طولانی کردن تصاویر داستانی از 4 بلوک به 5 و گنجاندن آن آگهی بین بلوک چهارم و پنجم بسیار جالب توجه خواهد بود. چنین مکان باارزشی در قسمت تصاویر داستانی بدون شک، دلخواه هر صاحب کسب و تجارتی خواهد بود.»
بنابراین همین مطلب را در پاسخ سؤال آن مدیر روزنامه گفتم. پس از سخنرانی من، مدت زیادی طول نکشید که متوجه شدم قسمت تصاویر داستانی از 4 بلوک به 5 افزایش یافته و یک آگهی تبلیغاتی در داخل بلوک پنجم گنجانده شده است.
نوآوری در زندگی یک ضرورت است و به آن سختی‌ها نیست که ممکن است شما فکر کنید. این چیزی است که به هر کجا می‌روم، روی آن تأکید می‌کنم. نوآوری به خودی خود مشکل نیست، اینکه آیا می‌خواهید نوآوری کنید یا نه، این مهم است. اگر با دقت به نوآوری‌های واقعاً باارزش نگاه کنید، بیشتر آنها در حقیقت بر اساس نظرات کاملاً ساده بنیاد گذاشته شده‌اند که اغلب نتایج بزرگی به بار می‌آورند..


برگرفته از كتاب:
چونگ، كیم‌وو؛ سنگفرش هر خیابان از طلاست: راهی به سوی موفقیت واقعی؛ برگردان داوود نعمت‌اللهی؛ چاپ ششم؛ تهران: معیار علم 1388.
 




نوع مطلب : داستانهای واقعی، 
برچسب ها : کیم‌وو چونگ،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 4 آذر 1393
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی