تبلیغات
Xaphan - زندگینامه جرج برنارد شاو
Xaphan
welcome
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


مردی را كه آماده آموختن است تعلیم ندادن، انسانی را به هدر دادن است، مردی را كه آماده آموختن نیست تعلیم دادن، سخن به هدر دادن است، خردمند نه انسان را به هدر می دهد و نه سخن را

مدیر وبلاگ : پویا -
نویسندگان

جرج برنارد شاو
نمایشنامه نویس ایرلندی .(1856- 1950)



"برنارد شاو"، سیمای درخشان درام انگلستان و استاد كمدی نویس عصر و منتقد اجتماعی، در سال 1856 از خانواده ای پروتستان در "دابلین" به دنیا آمد. پدر او، "جرج كار شاو"، كارمند دون پایه ی [ =درجه پایین ] دولت و تاجر عمده ی فروش غلات و مادرش، "لوسینا الیزابت شاو"، دختر یك زمیندار بازنشسته بود. وی در زمینه ی موسیقی و آواز، ذوق و مهارت ویژه ای داشت، از این رو فرزند خود را با موسیقی و آثار برخی از آهنگسازان آشنا كرد.
جرج در دوران كودكی، زندگى سختى را از سر گذراند. پدرش معتاد به الكل بود و همین مسئله باعث شد كه او مخالف سرسخت مشروبات الكلى باشد..
شاو به همراه دو خواهرش، در یكى از محله هاى پایین شهر "دابلین" بزرگ شد. مادر شاو، خانه را برای یافتن كار ترك كرد و به آوازه خوانى و آموزش موسیقى پرداخت. در سال ۱۸۶۶، خانواده ی شاو  در محله ی بهتری ساكن شدند. جرج ابتدا به مدرسه ی "وسلیان" رفت و سپس تحصیلاتش را در مدرسه اى خصوصى در نزدیكى "دالكى" و پس از آن، در "سنترال مدل اسكول" دابلین ادامه داد. او تحصیلات رسمى خود را در مدرسه ی "دابلین" به پایان رساند و در پانزده سالگى، كارش را به عنوان یك كارمند جزء آغاز كرد. پنج سال بعد، در سال۱۸۷۶، او به مادر و خواهرش پیوست و به مدت سى سال به ایرلند بازنگشت. شاو در موزه ی بریتانیا به پژوهش و مطالعه پرداخت. او حرفه ی ادبى خود را با نوشتن نقد موسیقى و نمایش آغاز كرد. نخستین رمان او با نام "نیمه خود زندگینامه كم تجربگى" كه بدون جنجال و هیاهو و توجه منتقدین منتشر شد، داستان زندگى مرد گیاهخوارى است كه از به كار بردن الكل و سیگار دورى مى كند.
شاو در لندن با افكار سوسیالیست ها آشنا شد و راه حل دشواری های اجتماعی را در سوسیالیسم علمی و ملی كردن سرمایه و زمینها یافت. وی به انجمن "فابین" پیوست كه گروهی از سوسیالیست های طبقه ی متوسط بودند. "اچ دى ولز" و دیگر اندیشمندان بزرگ آن زمان، عضو این انجمن بودند. شاو از سال ۱۸۸۵ تا ۱۹۱۱، عضو كمیته ی اجرایى این انجمن بود. وی از مفاهیم گوناگونى مانند "برچیدن مالكیت خصوصى"، "تغییرات اساسى در سیستم راى گیرى" و "املاى ساده و اصلاح الفباى زبان انگلیسى" پشتیبانی مى كرد و به همین دلیل، از محبوبیت زیادى در انگلیس برخوردار بود. او در مقاله های خود، درباره ی برابرى درآمدها بحث مى كرد و خواهان تقسیم دادگرانه ی زمین و سرمایه بود. جرج بر این باور بود كه مالكیت، دزدى است و همچون "كارل ماركس" احساس مى كرد كه سرمایه دارى به گونه ای ژرف دچار كم و كاست شده و مانند گذشته نیست. اما برخلاف ماركس، او اصلاحات تدریجى را بر انقلاب ترجیح مى داد. شاو در یكى از مقاله هایی كه در سال ۱۸۹۷ نوشت، پیش بینى كرد كه "سوسیالیسم"، به رنج و اندوه قوانین عمومى و مدیریت عمومى پارلمانها، كلیساها، شهرداریها، انجمنها و هیات مدیره هاى مدارس و... دچار خواهد شد.
وی در این دوران، رمانهای زیادی نوشت، اما هیچ یك از آنها موفقیت چندانی به دست نیاورد. از آن پس، در زمینه ی كارهای هنری به فعالیت پرداخت كه از آن جمله می توان به نمایشنامه های "انسان و برتر از انسان" (1905) و اثر حماسی "بازگشت به ماتوسلا" (1921) اشاره داشت. وی همچنین باور خود را به واژه ی انقلابی "نیروی زندگی" بیان نمود و به واسطه ی آن، در شمار بزرگترین شخصیتهای قرن قرار گرفت. از دیگر آثار او می توان به نمایشنامه ی "سلاحها و انسانها" که در سال 1894 چاپ شد و همچنین "کاندیدا"، "باربارای بزرگ" و "پیگ مالون" - كه در آن، مسئله ی پوچی را به گونه ای پیچیده و کامل شرح داده است - اشاره نمود.
مشهورترین نمایشنامه ی او "پیگ مالون" (۱۹۱۳)، به زندگى دخترى اهل "كاكنى" (بخش صنعتى لندن) مى پردازد كه با كمك یك آموزگار خصوصى، به بانویى ممتاز تبدیل مى شود. این نمایشنامه به گونه ای دقیق، یك قرن پس از تولد شاو، به صورت نمایش موزیكالی به نام "بانوى بى شیله و پیله من" بر روى صحنه رفت.
"برنارد شاو" در سال ۱۸۹۲، نخستین نمایشنامه ی خود را با نام "خانه ی بیوه مردها" نوشت. این نمایش درباره ی بدرفتاری صاحب خانه هاى بى مروت بود. كسانى كه مخالف سیاست هاى جرج بودند، وحشیانه به او تاختند. شاو با متمركز شدن بر مسایل اجتماعى در آثار خود - آن هم در زمانى كه بیشتر نمایشنامه نویسان، دروغهای احساسی مى نوشتند- انقلابى در تئاتر انگلستان به وجود آورد.
در سال ۱۸۹۸، جرج با "ولسى شارلوت پین تاونشند" ازدواج كرد. او در سال ۱۹۰۶ در روستاى "هرتفورد شایر" ساكن شد. شاو و همسرش به مدت چهل و پنج سال، زندگى شادی را در كنار هم گذراندند. با كمك پول و مدیریت همسر شاو بود كه او توانست در عین اینكه بارها عاشق بازیگران زن شد، همچنان موفق بماند. او در همه‌ی این سال ها رابطه اى مكاتبه اى با هنرپیشه ى بیوه به نام "پاتریك كمپبل" داشت كه دارای نقش كلیدى در نمایشنامه‌ی "پیگمالیون" بود.
جرج در نوشته هایش به دشواری های اخلاقى زمان خود مى پرداخت و در تلاش بود تا با استفاده از طنز و كنایه، هدف خود را بیان كند. بسیارى از بهترین آثار او مانند "بشر و فوق بشر" (۱۹۰۲)، "جزیره ی دیگر جان بول" (۱۹۰۴) و "میجر باربارا" (۱۹۰۵) - كه داستان زنى آزاد در ارتش آزادیبخش، طی سالهاى كشمكش براى تساوى حقوق زنان و مردان است - از نظر فلسفى، بحث مسئولیت فردى و آزادى روانى و همچنین، رویارویى این مفاهیم را با خواسته هاى اجتماعى نشان مى دهد. نمایشهاى شاو با مسائلى همچون مالكیت و حقوق زنان سر و كار دارد و در آنها تاكید مى شود كه سوسیالیسم مى تواند دشواری های به وجود آمده از سوی سرمایه دارى را از میان بردارد.
شاو با نمایشنامه ی "ژاندارك مقدس" ( (۱۹۲۳كه شاهكار او به شمار می رود، به ظرافتهاى هنرمندانه ی هم سن و سال هایش وفادار ماند. ناگهان او را "شكسپیر دوم" نامیدند و ادعا كردند كه انقلابى در تئاتر ایستاى بریتانیا به وجود آورده است. این نمایش براساس زندگى "ژاندارك" نوشته شده و شاو، او را نه قهرمان یا كشته شده در راه خدا، بلكه زن جوان كله شقى تصویر كرده بود كه از ارتباط جنسى دورى مى كرد و روحى عجیب و غریب داشت. جالب اینكه، شاو قضاوت هایش را با گونه ای احساس همدردى همراه مى كرد. این نمایش چهار سال پس از آنكه ژاندارك، مقدس نامیده شده بود، به رشته ی تحریر درآمد و نخستین بار در سال ۱۹۲۳ در نیویورك و یك سال بعد، در لندن به روى صحنه رفت و براى شاو جایزه ی نوبل سال ۱۹۲۵ را به ارمغان آورد.
جرج برنارد شاو در هجدهم نوامبر سال 1926 رسما بیان داشت که جایزه ی ادبی نوبل سال 1925 را برای داستان خود نمی پذیرد. او در عین پذیرش نشان افتخار، از دریافت جایزه نقدى خوددارى كرد و در این ارتباط گفت:
"این پول از فروش مواد منفجره به دست می آید که در کارخانه های مهندس نوبل تولید می شود. بیشتر این مواد در کشتار مردم بکار می رود و یک "انسان" چنین پولی را برای ادامه ی حیات خود دریافت نمی کند."
وی اندكی پس از جنگ جهانی اول، علاوه بر ستایش "استالین"، به ستایش "موسیلینی" هم پرداخت و چنین بیان داشت که نیروی زندگی را در آنها مشاهده كرده است.
جرج، پنج رمان نوشت كه هیچ یك مورد پذیرش قرار نگرفت، تا اینكه نخستین موفقیت خود را به عنوان یك منتقد موسیقی در روزنامه ی "استار" به دست آورد. او در سال 1895، منتقد آثار در نشریه ی "مرور شنبه" شد و این نخستین گام پیشرفت او به سوی یك نمایشنامه نویس تمام وقت بود.
نخستین نمایشنامه ی موفق وی، "كاندیدا" بود كه در سال 1898 به روی صحنه رفت و پس از آن، به نوشتن مجموعه ای از كلاسیك های كمدی روی آورد كه عبارتند از :
"مرد و اسلحه" (1898)، "حرفه ی خانم وارن" (1898)، "انسان و ابر انسان" (1902)، "سزار و كلئوپاترا" (1901) و "سرگرد بار بارا" (1905).
شاو تا زمان مرگش نه تنها در بریتانیا كه در تمام جهان، چهره ی برجسته ای به شمار می رفت و طنز "آیرونیك" (طعنه آمیز) او عبارت "طنز شاوگون" را وارد زبان كرد. برخی دیگر از آثار شاو بر این پایه اند :
"مرد سرنوشت" (1897) ،"هرگز نخواهی گفت" (1898)، "تردید پزشك" (1906)، "مزرعه ی سیب" (1929)، "بدترین تبهكاری های آندروكلس و شیر پیگ مالون" و "دختر سیاه پوست در جستجوی خداوند."
شاو از جمله نویسندگانی بود كه می توانست هر دو روی سكه را ببیند و می خواست چیزهای تكان دهنده ای بگوید تا مردم را به اندیشیدن وادار كند؛ از این رو نمایشنامه هایش سرشار از روح جنبش بود. او در زندگی همواره اندیشه های نوینی داشت و هرگز در پی پذیرفتن و قرار گرفتن در قالبهای قراردادی نبود. وی در سال 1925 به دلیل مجموعه آثارش، جایزه ی نوبل ادبیات را از آن خود كرد.
رویهم رفته، شاو در تمام عمرش، شصت و پنج نمایشنامه نوشت و تا نود سالگى هم بدون هیچ گونه فراز و نشیب به كار خود ادامه داد. وی در كنار نمایشنامه هاى بسیار توانا، مهارت ویژه ای هم در نامه نگارى داشت؛ به گونه ای كه در طول عمرش، حدود دویست و پنجاه هزار نامه نوشت. جرج، نگاه نكته سنجى به همه چیز داشت و هرگز از اظهار نظر دوری نمى كرد. سرانجام، او نه تنها به عنوان یك نویسنده، بلكه به عنوان یك شخصیت با نقطه نظرهاى اجتماعى نام آور شد. شاو با طنز خشم آلود و روح احترام پذیرش، همگان را تحت تاثیر قرار مى داد. روزنامه نگار جوانی در جشن تولد نود سالگى شاو، آرزو كرده بود كه بتواند در جشن صد سالگى هم با او گفتگو كند، اما شاو پاسخ داده بود :
"نمى فهمم چرا این پیشامد نباید رخ بدهد؛ من به اندازه ی كافى از تندرستی برخوردارم."
شاو حتى تا آخرین ماههاى زندگى، از نوشتن و فعالیتهاى سیاسى دست نكشید. وی در دوم نوامبر سال ۱۹۵۰ و در سن نود و چهار سالگى، در "هرتفورد شایر" درگذشت. جرج در بین مردم چنان شهرت و اعتباری داشت که همگان مرگ او را چون مرگ "متوشالح" - کاهن بزرگ یهود که به روایت کتاب مقدس 969 سال عمر کرد - می پنداشتند.
برنارد شاو یکی از برترین نقادان موسیقی و تئاتر نسل خود به شمار می رود. از او به ‌عنوان تواناترین نمایشنامه نویس بریتانیایی پس از "شکسپیر" و نافذترین رساله‌نویس پس از "جاناتان سوییفت"، هجونویس ایرلندی نیز یاد می کنند.
 
برگرفته از :
 
http://old.tebyan.net
http://fa.wikipedia.org
http://boghalamo.persianblog.ir/post/417
http://www.tabadolnazar.com
 




نوع مطلب : زندگینامه ها، 
برچسب ها : جرج برنارد شاو، زندگینامه بزرگان،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 12 آبان 1393
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی