تبلیغات
Xaphan - پروژه‌ی آنت‌وِرپ (داستان واقعی)
Xaphan
welcome
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


مردی را كه آماده آموختن است تعلیم ندادن، انسانی را به هدر دادن است، مردی را كه آماده آموختن نیست تعلیم دادن، سخن به هدر دادن است، خردمند نه انسان را به هدر می دهد و نه سخن را

مدیر وبلاگ : پویا -
نویسندگان
پروژه‌ی آنت‌وِرپ (داستان واقعی)
کیم‌وو چونگ

در بلژیک تجربه‌ای کسب کردم که درس بزرگی به من آموخت.
روابط من با آنت‌وِرپ [1] در سال 1984 شروع شد. در آن هنگام ‏پیشنهاد غیرمنتظره‌ای دریافت کردم که پالایشگاه نفت این شرکت را در شهر بخرم. قبل از هر چیز مدیر شعبه‌ی لندن دوو را مأمور کردم تا از طریق بازارهای مالی لندن درباره‌ی این شرکت تحقیق کند. همچنین مدیری متخصص در بازار نفت بین‌المللی را فرستادم تا درباره‌ی این شرکت در آنت‌ورپ تحقیق کند.
‏از گزارش‌های فرستادگانم متوجه شدم که این شرکت مشکلات کارگری قابل توجهی داشته و دارد ضرر می‌دهد. رئیس این شرکت قبلاً پیشنهادهایی به شرکت‌های مشهور ژاپنی، آلمانی و امریکایی داده بود که ‏این شرکت را تملک کنند ولی هیچکدام نپذیرفته بودند. من به این نتیجه رسیدم که شرکت مورد نظر نباید در وضعیت مالی خوبی باشد.
‏از مدیری که برای بازدید شرکت رفته بود، نظرخواهی کردم. او گفت ‏که اگرچه وسایل و دستگاه‌ها کاملاً کهنه و قدیمی هستند، ولی کارخانه با ‏کمی بازسازی، قابل استفاده خواهد بود. او متوجه شده بود که کارگران احساس می‌کنند که رئیس شرکت به کارخانه علاقه‌ای ندارد و بقیه‌ی مدیران نیز بیشتر به تعطیل آن گرایش دارند و هیچ تمایلی به نجات آن ندارند.
‏بنابراین، تصمیم نهایی با من بود. تصمیم نهایی را برمبنای نتایج بررسی دقیق دو بُعد از عملیات گرفتم.
‏اول آنکه اگرچه دستگاه‌ها کهنه و قدیمی بودند، قادر به تولید 65 ‏هزار بشکه نفت در روز بودند. قیمت پیشنهادی 5/1 میلیون دلاری برای کل کارخانه بسیار کمتر از هزینه‌ای بود که برای ساختن یک تأسیسات جدید لازم بود.
‏دوم، نیروی کار بود. من تشخیص دادم که پایین بودن اخلاق کاری نتیجه‌ی مستقیم بی‌تفاوتی رئیس شرکت و غفلت مدیران بود. فکر کردم که اگر نیروی مدیریتی خوبی به آنجا ارسال کنم تا بتواند نگرش و طرز تلقی کارگران و پرسنل را تغییر دهد، پروژه امکان‌پذیر است. احساس کردم که نیروی کاری خسته از مدیریت بی‌تفاوت و کهنه است و سال‌ها با آنها درگیری داشته، با یک مدیریت تازه و فعال نظرشان تغییر می‌کند.
‏سوم، مشکل مسئله‌ی نفت خام بود و در این‌جا بیشترین اطمینان به موفقیت را داشتم. قبلاً دولت لیبی به من اطمینان داده بود که حجم معینی ‏نفت خام در اختیار ما بگذارد. قبلاً وقتی دولت لیبی با مشکلات ارز ‏خارجی مواجه شد، ما مشکل را با یک معامله‌ی پایاپای حل کرده بودیم که نفت خام دریافت کنیم و درعوض یک پروژه‌ی ساختمانی آپارتمانی عظیم را ‏اجرا کنیم. مالکیت یک پالایشگاه یک سرمایه‌گذاری عاقلانه برای ما بود، ‏چون سود بسیار بیشتری در نفت تصفیه شده نسبت به نفت خام وجود دارد. البته همیشه این احتمال وجود داشت که بازار مصرف برای بنزین، نفت خانگی و دیگر محصولات پالایش شده زیاد خوب نباشد. اگر ‏تقاضای زیادی برای این محصولات نبود، می‌توانستیم مقداری نفت خام بفروشیم و هرگاه بازار مصرف خوب شد، محصولات دیگر پالایشگاه را به فروش برسانیم.
‏با در نظر گرفتن این ملاحظات، دستور دادم که پالایشگاه فوراً خریداری شود و کارها به جریان بیافتد. سال بعد، وقتی عمل فروش و جابه‌جایی انجام گرفت، یک تیم کارکشته از مدیران را انتخاب و به آنت‌وِرپ فرستادیم. نام شرکت را نیز به یونیورسال [2] تغییر دادیم تا با ‏دوو هماهنگ باشد. دوو به معنای «‏کیهان بزرگ» می‌باشد. همه‌ی کارها ‏انجام شد تا یک محیط کاملاً جدید در شرکت خلق شود.
‏در کمتر از یک سال، نتایج تلاش‌های ما نه تنها آشکار بلکه بهت‌آور و ‏شگرف شد. نیروی کار، انرژی و جان تازه‌ای گرفته بود که با مدیریت همکاری و همدلی کند و فکر می‌کنم از الگوی پرسنل دوو یک یا دو چیز ‏مهم نیز آنها آموختند. در مدت یک سال، شرکت کاملاً متحول شده بود و به سوددهی رسید. سپس، فروش آنقدر بالا رفت که پیشنهادی از رئیس سابق شرکت دریافت کردیم که حاکی از تمایل خرید مجدد شرکت به 5 برابر قیمتی شده بود که ما برای آن پرداخته بودیم. درنتیجه‌ی این موفقیت، شهرتی بین‌المللی به عنوان متخصص ایجاد تحول و دگرگونی بدست آوردم.
‏اما علت آنکه برای پروژه‌ی آنت‌ورپ ارزش زیادی قائل هستم به خاطر ‏شهرت و یا سود آن نیست، بلکه به خاطر درسی است که از آن آموختم که همانا اهمیت تصمیم‌گیری بود.
‏شرکت‌های مشهور در ایالات متحده، ژاپن، آلمان و انگلستان همه این پیشنهاد را دریافت کرده بودند و تنها امکانات را مورد ارزیابی قرار داده بودند. اما همه‌ی آنها با سطحی‌نگری به این پیشنهاد پاسخ منفی داده بودند.
--------------------------------------------------
1. Antwerp
2. Univeresal (جهانی).


برگرفته از كتاب:
چونگ، كیم‌وو؛ سنگفرش هر خیابان از طلاست: راهی به سوی موفقیت واقعی؛ برگردان داوود نعمت‌اللهی؛ چاپ ششم؛ تهران: معیار علم 1388.




نوع مطلب : داستانهای واقعی، 
برچسب ها : کیم‌وو چونگ،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 6 مهر 1393
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی