تبلیغات
Xaphan - شیر برنزی (داستان واقعی)
Xaphan
welcome
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


مردی را كه آماده آموختن است تعلیم ندادن، انسانی را به هدر دادن است، مردی را كه آماده آموختن نیست تعلیم دادن، سخن به هدر دادن است، خردمند نه انسان را به هدر می دهد و نه سخن را

مدیر وبلاگ : پویا -
نویسندگان
شیر برنزی (داستان واقعی)
جان ماکسول

در سال 1975، ریگان برای گروهی از شکارچیان دوستدار حفظ محیط زیست در سانفرانسیسکو سخنرانی کرد. در پایان سخنرانی، شیر برنزی کوچکی به او هدیه دادند. در آن زمان، مایکل دیوِر [1] در مقام تحسین از هدیه، به فرماندار کالیفرنیا گفته بود که هدیه‌ای بسیار زیبا دریافت کرده است.
ده سال بعد، دیوِر خواست که از مقام خود استعفا کند. ریگان از او خواست که صبح روز بعد به دفتر او در کاخ سفید برود. صبح روز بعد، وقتی او به دفتر ریگان رفت، رئیس‌جمهور تا جلو میزش به استقبال او آمد.
ریگان گفت: «مایک، فکر کردم به یاد همه‌‌ی سال‌های خوب و پرباری که با هم داشتیم، هدیه‌ای به تو بدهم.»
بعد ریگان برگشت و چیزی را از کشوی میزش بیرون آورد. «تا جایی که به یادم مانده، تو از این خوشت آمده بود.»
اشک، چشمان رئیس‌جمهور را پُر کرده بود. بعد، آن شیر برنزی را به دیوِر داد. دیوِر باور نمی‌کرد که ریگان بعد از آن‌همه سال، هنوز موضوع علاقه‌ی او به شیر برنزی را در خاطر حفظ کرده باشد.
------------------------------------------------
1. Michael Deaver: معاون ستاد ریگان. ره‌پو.


برگرفته از كتاب:
ماكسول، جان؛ 17 اصل كار تیمی (چه كار كنیم كه هر تیمی ما را بخواهد؟)؛ برگردان مهدی قراچه داغی؛ چاپ سوم؛ تهران: انتشارات تهران 1386.




نوع مطلب : داستانهای واقعی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 31 شهریور 1393
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی